زود میگذرد ایام خوش به حالی های این دنیا هر لحظه نشسته در کمین ، دزدان فرصت ها راستی تا بجُنبیم ، رفته دوران جوانی ها ! آتشی افروز در قلبت ، از عشق آسمانی ها آتشی که سوز آن سوزد ، حسرت و غــم را ریشه های منّت خلق و ماجرای تلخ ماتم را هر زمانی شوق پروازت به سر افتاد ، پَر باز کُن ز این قفس تا خانه ی معشوق خود ، پرواز کن محمد رضا.د 31/5/1405
برچسب:
نویسنده: پرنیا کمالی
زده خورشید به دشت چشمک زیبا امشب همه جا بال گشوده ، پهنه ی دیبا امشب رنگ از رخ ماه پرید تا گل لبخند تو شکفت آسمان سینه سپر کرد و با کسی راز نگفت از تمنای لبت ، تشنگی ام پا بر جاست در همه جا نگرم ، نقش جمالت آنجاست همه چیز اینجا بوی تو را دارد و بس همه جا نقش جمال تو نشسته است نفس عشق جلوه گر از پشت پینه ی پیشانی شد لحظهای که، دم تو درمان پریشانی شد یاد هم آغوشی تو ، خواب از سر لیلا برده زد جنون بر سر مجنون و به صحرا برده
برچسب:
نویسنده: پرنیا کمالی